مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

189

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> را در ازاى خون پدرت بگير ! » وآن حضرت به اين تقريب كه مذكور شد ، جواب بفرمود . اما اين بنده را گمان چنان مىرود كه اگر اين خبر باحقيقت اخوت داشته باشد ، لا بد دويست هزار دينار خواهد بود ، زيرا آن ملعون در اين حال كه مىخواست خاطر ايشان را خشنود دارد وآشوب جهانيان را فرو نشاند ، چگونه مىتوانست بگويد : « خون مثل امام حسين عليه السلام وجماعتى از فرزندان أمير المؤمنين ، امام حسن ، امام حسين عليهم السلام وبني هاشم را به دويست دينار عوض مىدهم ؟ » هيچ عاقلى بر اين تصديق نمىكند ويا اين خبر بيرون از صحت باشد ويا لفظ هزار از قلم نگارندگان ساقط شده باشد ؛ واللَّه تعالى اعلم بحقايق الأمور . 1 در مدت أقامت أهل بيت أطهار سلام اللَّه عليهم در شام ، علماى تواريخ وخبر را اختلافات كثيره وتحقيقات مختلفه است واين بنده در ذيل كتاب أحوال حضرت امام زين العابدين عليه السلام ووقايع يوم الطفّ بيانى مبسوط بنمودم وهم در اين مقام معروض مىدارم كه سيّد طباطبايى أعلى اللَّه مقامه در حاشية رياض المصايب چهل روز ونيز شش ماه مسطور مىدارد وبه روايت ميلانى از كاشفي ، شش ماه تمام وبه روايت بعضي از علما از ابن بابويه رحمة اللَّه عليه نيز شش ماه وبه قول صاحب مفتاح البكا از مهيج الأحزان هيجده روز ونيز به روايتي ده روز در شام توقف كردند 1 . دو روز در حبس وهفت روز به مراسم عزادارى وسوگوارى وروز هشتم سوگوارى كه روز دهم باشد ، به جانب مدينهء رسول مختار رهسپار شدند . علّامه مجلسي عليه الرحمة در بحار الأنوار از صاحب مناقب حكايت مىفرمايد كه يزيد با أهل بيت أطهار أقامت به دمشق را اظهار كرد . ايشان پذيرفتار نشدند وفرمودند : « بل ردّنا إلى المدينة فانّها مهاجر جدّنا » ؛ « ما را به مدينه كه هجرتگاه جدّ ماست ، باز گردان ! » اين وقت يزيد با نعمان بن بشير كه از صحابهء رسول خداى صلى الله عليه وآله به شمار مىرفت ، گفت : « تجهيز سفر اين زنان را چنان‌كه شايستهء مقام ايشان است ، بساز ومردى امين وصالح را از مردم شام باجماعتى خيل وأعوان با ايشان همراه كن . » آن‌گاه بفرمود تا البسهء نفيسه واشياى بديعه در خدمت ايشان حاضر كردند ورزق وروزى ونزل مهنا 3 مفروض ومهيا كردند وعلي بن الحسين عليهما السلام را بخواند وزبان به معذرت برگشود واز هر در سخن‌ها براند وآن كس را كه به معاودت ايشان مأمور بود ، در سفارش ايشان وصيت‌ها بگذاشت . ودر مقتل صغير از أبى مخنف مسطور است كه : چون روز هشتم فرا رسيد ، يزيد أقامت شام ومسير به مدينه را عرضه داشت . ايشان سفر مدينه را اختيار كردند . پس محمل‌ها از بهر ايشان بساز داد وبا فرش ديبقى بياراست واز ابريشم مفروش ساخت ونطع‌ها بگسترد وأموال بر آن فرو ريخت وگفت : « اى امّ كلثوم ! اين أموال را در عوض خون حسين مأخوذ دار وچنان انگار كه وى به موت طبيعي درگذشت ؛ فقالت امّ كلثوم : يا يزيد ! ما أقسى قلبك تقتل أخي وتعطيني عوضه مالًا واللَّه لا كان ذلك أبداً » . يزيد چون اين سخن بشنيد واين ابا وامتناع بديد ، اموالى بسيار به ايشان عطا كرد واز هركس ، هرچه -